آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - فن ماده تاريخ نويسى - باقرى بيدهندى ناصر
فن ماده تاريخ نويسى
باقرى بيدهندى ناصر
فن ماده تاريخ نويسى از ظرائف فنون شعريه است و اغلب آن را جزء صنايع مستظرفه مانند موسيقى و نقاشى و امثال آن دانسته اند. اين فن مربوط است به حساب جمل.
در زمان هاى قديم نزديك به اوايل اسلام, ذكر تاريخ با حروف مقطعه معمول بود و چون اين عمل براى ثبت و ضبط تاريخ بهتر از ساده نويسى تاريخ و به عدد نگاشتن آن بود, بعدها بهره گيرى از حساب جمل در ميان شعرا ادباى عرب و عجم جارى و معمول گرديد و عمده شيوع آن از قرن پنجم بوده است.
درباره پيشينه تاريخى اين فن, اطلاع چندانى در دست نيست, اما با توجه به پاره اى از روايات١ مى توان دريافت كه در دوره هاى اول اسلام از حساب جمل استفاده مى شده است. جرجى زيدان در اين باره مى نويسد:
(در صدر اسلام محاسبه گران حروف هجاء را به استخدام گرفته بودند, همان طور كه ما از ارقام هندى استفاده مى كنيم)٢
اين فن در اواخر دوران خلافت عباسى شيوع يافته است و در ميان فارسى زبانان از اوائل سده پنجم هجرى معمول شده است.
در ميان سخن سرايان فارسى زبان نخستين فردى كه با حروف مقطعه ابجد تاريخ گفته, مسعود سعد سلمان است. وى اشعارى در تفويض حكومت هندوستان به سيف الدوله محمود پسر ابراهيم سروده است.
طريقه محاسبه
در اين حساب براى هر حرف از حروف ابجد, عددى قائل شده اند و حساب جمل را تشكيل داده اند, چنانچه بدرالدّين محمد ابونصر فراهى در كتاب نصاب الصبيان گفته است:
يگان يگان شمر ابجد حروف تا حطّى
چنانچه از كلمن عشر عشر تا سعفص
پس آنگه از قرشت تا ضظغ شمر صد صد
دل از حساب جمل شد تمام مستخلص
شايد اين توضيح لازم باشد كه ارقام ابجدى اين گونه محاسبه مى شود:
ا١; ب٢; ج٣; د٤; هـ٥; و٦; ز٧; ح٨; ط٩; ى١٠; ك٢٠; ل٣٠; م٤٠; ن٥٠; س٦٠; ع٧٠; ف٨٠;
ص٩٠; ق١٠٠; ر٢٠٠; ش٣٠٠; ت٤٠٠; ث٥٠٠; خ٦٠٠; ذ٧٠٠; ض٨٠٠; ظ٩٠٠; غ١٠٠٠ .
محسّنات اين فن
عمده محسنات اين فن آن است كه گوينده از طريق نثر و يا نظم سال تاريخ را مى گنجانيده و وقوع حادثه يا شرح بنا يا تخريب يا ظهور يا انقراض و ولادت و غيره را مضبوط مى كرده اند تا خاطرها به ضبط آن بيشتر مايل و راغب شوند.
امتياز ديگر اين فن آن است كه بهترين و مطمئن ترين راه شناخت تاريخ يك حادثه, رجوع به ماده تاريخ است; زيرا ماده تاريخ تحريف نمى پذيرد و تغيير و تبديل در آن راه ندارد. خاصه در واقعه اى كه گويندگان متعدد با عبارات گوناگون چندين تاريخ گفته باشند, برابرسازى آنها با يكديگر راهى اطمينان بخش براى صحت تاريخ مورد نظر است.
امتياز سروده هاى اين فن با اشعار ديگر را اين گونه مى توان بيان كرد كه سروده هاى ديگر در صورتى كه مشتمل بر لطايف ادبى و صنايع شعرى نباشد و از استحكام لازم بى بهره باشد ـ برخلاف اشعارى كه برخاسته از اين فن هستند ـ مورد توجه واقع نمى شود, اما ماده تاريخ به علت ارزش اضافى خود تا ديرگاهى درخور بهره بردارى است.
امتياز ديگر اين فن آن است كه مشتمل بر يك نوع ورزش فكرى و رياضت ادبى است و همان حلاوتى كه از حل مسائل غامض علمى به دانشمند دست مى دهد, نصيب گوينده ماده تاريخ نيز مى گردد. نكته اى كه در اينجا تذكرش ضرورى مى نمايد آنكه دامنه اين صناعت منحصر به نظم نمى شود و در نثر محاورات مردمى نيز ماده تاريخ هاى جالبى كه نام بزرگى را به ابديت پيوند زده و حادثه اى را جاودانه ساخته, فراوان ديده مى شود.
اصول و قواعد مربوط به اين فن
خبرگان اين فن در محاسبه, به قواعد و نكاتى توجه دارند از جمله:
الف: تنها حروف نوشته شده را به حساب مى آورند, از باب مثال الف هاى وسط اسمعيل, اسحق و رحمن را در نظر نمى گيرند و الف مقصوره عيسى و موسى را به حساب مى آورند.
ب: در حالت وقفى آخر كلماتى همچون (الجنة) و (الروضه) و… را مانند دخل الجنة (ها) و در صورت اضافه شدن مثل جنّة الفردوس (تا) حساب مى كنند.
ج: در غير لفظ مبارك (اللّه) حروف داراى تشديد, يكى حساب مى شود حتى الفى را كه در تلفظ آن هست گاهى يكى حساب مى كنند.
د: همزه و الف در صورتى كه در اول كلمه قرار گيرد, گاهى يك و گاهى دو حساب مى شد; از باب مثال: (آب) را هم سه و هم چهار مى توان به حساب آورد. و نيز همزه اى كه در آخر كلمه به جاى (يا) به كار مى رود مثل: نكوئى و دانائى در صورت لزوم يك شمرده مى شود.
هـ. حرف تأويل (كه) را هرگز داخل جمله ماده تاريخ نمى برند و اگر به كار رفت, خلاف قاعده است مانند:
عزيزى پى نظم گفت
كه: (بادا بقاى حيات شما)
و: از چهار حرف ويژه زبان فارسى, حروف (پ) را ب(=٢), و (چ) را (ج) (=٣), و (ژ) را (ز) (=٧), (گ) را (ك) (=٢٠) محاسبه مى كنند.
شادروان ميرزا اسماعيل خان دير تفرشى (م١٢٢٢ق) در ذيل كتاب نخبة التواريخ خود وجيزه قانونچه اى نگاشته كه قسمتى از آن براى تبيين موضوع اقتباس شده است. وى گويد:
(گوينده ماده تاريخ بايد در عمل خود حروف مكتوبه را مناط عمل و شمار دانسته و حروف مشدده را يك حرف شمرده و نيز حروف مسروقه يا معدوله مانند واو خواجه و خوار و غيره را مأخوذ و مطلق الف و لام را در شمسى و قمرى و غيره به حساب آورد و كلمات زائده قبل از ورود مطلب كه عبارت را براى قبول و توجه مقصود مستعد مى نمايد يا در بعضى از مواد من باب ضرورت در ابتدا و وسط يا آخر ماده تاريخ آورده و جزء ماده نيست از قبيل جزو گفتا (بگو) و (برگو) و (پس برگو) و امثال آن را نبايد مأخوذ داشت و نيز حروف ربط مانند كه و چه بعد از جزو (گفتا) و (بگو كه) و (گفتم كه) و غير اينها را بايد از ماده تاريخ خارج دانست و به حساب نياورد و دانست كه آنها در عدم اخذ و طرد همان حكم باطل را داراست. همچنين در كلمه (اللّه) بايد آن را مبنى بر دو لام دانست چنان كه گفته اند:
هم بود اللّه مبنى بر دو لام
گفتم اين مى مبتدى را والسلام
و آن را نبايد مورخ و ماده تاريخ ساز يك لام به شمار بياورد و به اشتباه افتد يا سهل انگارى نمايد و آن را يك لام محسوب دارد (چنانكه اكنون در اغلب نوشتجات ماشين با يك لام مى نويسند) و نيز در اسمعيل و اسحق رسم الخط آن را منظور داشته بدون الف نويسند و موسى و عيسى را با ياء بنگارند و همچنين در كلمات ازين و درين كه بايد همزه در درج كلام ساقط شود, تاريخ ساز همزه را به حساب نبايد بياورد و بنگارد و نيز همزه مابين دو علم مثل حسن بن موسى را ساقط نموده بشمارد كه باز به اين زحمت نيفتد و يك عدد به واسطه زياد كردن همزه به خطا رود و بالعكس در (است) رابط بايد با الف آرد. هيچ گاه الف را حذف ننمايد و چنانكه بسيارى از شعرا آن را به طور وضوح در اشعار خود آورده اند, مانند اين شاعر كه گويد:
فتنه ديرى است كه در چشم تو بست آمده است
اين چه بستى است كه در خانه مست آمده است٣.)
در صورتى كه استاد تاريخ ساز و شاعر مورخ به اصول و قواعد مربوط به اين فن توجه نكند, خطاى او قطعى است و زحمتى بى فايده و تكليفى بى جهت بر خود راه داده و از نقد ناقدان نيز در امان نخواهد ماند.
به نمونه اى از خطاها توجه فرماييد. كسى كه ماده تاريخ فوت حكيم متأله, حاجى سبزوارى را اينگونه گفته: گفتا (كه نمرد زنده تر شد) و كلمه ربط يعنى (كه) را محاسبه كرده و اصل تاريخ را كه مطابق با ١٢٨٩ است به واسطه افزودن ٢٥ عدد بى مورد و به شمار آوردن كلمه (كه) تكميل نموده است.
انواع ماده تاريخ
خبرگان اين فن, چند نوع ماده تاريخ ساخته اند:
١. تاريخ حادثه و رخدادى به طور صريح به نظم كشيده شده است. فهم اين قسم ماده تاريخ نويسى آسان و بسيار طبيعى است:
نمونه از كسائى مروزى (٣٤١هـ ٣٩١هـ)
به سيصد و چهل و يك رسيد نوبت سال
چهارشنبه و سه روز مانده از شوال
بيامدم به جهان تا چه گويم و چه كنم
سرود گويم و شادى كنم به نعمت و مال
نمونه از مولوى جامى در تاريخ ولادت خود:
به سال هشتصد و هفده ز هجرت نبوى
كه زد ز مكه به يثرب سرادقات جلال
ز اوج قله پروازگاه عز قدم
بدين حضيض هواست كرده ام پر و بال
٢. ماده تاريخ لفظى كه همان استفاده از حساب جُمل است. ماده تاريخ لفظى گاه صريح است و گاه غير صريح كه به صورت معما بيان مى شود.
بهره ماده تاريخ نويسان از آيه هاى قرآن
١. تاريخ تكميل حفظ قرآن مجيد توسط عالمگير را عزيزى در اين آيه شريفه يافته است: سنقرئك فلاتنسى (١٠٧١)٤
٢. تاريخ ساختن حمام مصر را از اين آيه كريمه يافته اند.٥
(إن كنتم جنباً فاطهروا(٩١٨))
٣. تاريخ فتح روم توسط امير تيمور گوركان را كه در ٨٠٥ صورت گرفته, در آيه زير يافته اند.٦
(غلبت الروم فى أدنى الارض) يافتند.
٤. تاريخ احداث مسجدى را عزيزى از اين آيه شريفه يافته است:
فولّ وجهك شطر المسجد الحرام (١٠٧٧)٧
٥. تاريخ غسلخانه مسجد شاه جهان آباد كه عالمگير بنا نموده از اين آيه شريفه يافته اند.
وان المساجد للّه فلاتدعوا مع اللّه احدا (١٠٤٣)
٦. تاريخ حوضى كه در مكه مكرمه توسط همشيره سلطان سليم خوندگار روم ساخته شد, در آيه كريمه زير يافته اند:
انّا اعطيناك الكوثر(٩٧٠)
٧. حضرت نور المشائخ در قلعه جواد چهاردهى مسجدى بنا كرد كه محمد ابراهيم خليل در تاريخ آن شعرى سرود كه در بيت آخر به آيه شريفه اشاره كرده است:
تا بحق آن ز چشم بد بود ايمن خليل
در قمر از سال ختمش گفت (مازاغ البصر)٨ يعنى ١٣٧٢هـ.ق
٨. ابوالقاسم حبيب تخلص يزدى در تاريخ بناى باغى در يزد اين بيت را گفته:
باغبان آمد برون و بهر تاريخش سرود
(هذه جنّات عدن) فادخلوها خالدين٩; يعنى ١٢٨٨ق
٩. تاريخ شوسه سازى راه هزار جم مازندران را عليقلى ميرزاى اعتضادالسلطنه متخلص به فخرى وزير علوم ناصرالدين شاه اين شعر را گفته است:
جست پير عقل تاريخش زمين
گفت فخرى (شد صراط المستقيم)١٠; يعنى ١٢٨٥
١٠. در سال ٩٦٣ هجرى شاه طهماسب صفوى به جميع امرا و اعيان دولت امر اكيد صادر نمود كه شراب نخورند و حرمت آن را اعلان نمودند. توبه نامه يى صادر شد از طرف يكى از شعراى وقت و اين قطعه و تاريخ گفته شد:
سلطان كشور دين طهماسب شاه عادل
سوگند داد توبه خليل سپاه دين را
تاريخ توبه كردن شد (توبةً نصوحاً);٩٦٣
سرّ الهى است اين منكر مباش اين را١١
١١. در تاريخ فتح پنجاپور از طرف عالمگير شاه هندى در سال ١٠٩٧ يكى از نكته سنجان و دانشمندان هند اين آيه را تاريخ يافته به طرز معمّاست:
اخرجناهم (من جناتٍ و عيون و مقام كريم)
١١٤٢ منهاى هم ٤٥=١٠٩٧
هُم را از آيه شريفه بايد خارج كرد تا تاريخ درست شود زيرا كه مى گويد اخرجناهم.١٢
١٢. تاريخ گريختن سواى مقهور را از حضور حافظ هدايت اللّه را آيه كريمه زير يافته اند.
إن شانئك هو الابتر (١٠٧٧)١٣
١٣. در صلح سلطان سليمان عثمان و شاه طهماسب اول آيه كريمه را يافته و در سلك نظم كشيده اند:
قيصر روم و شه كامگار
صلح نمودند به هم اختيار
از پى تاريخ گرفتم قلم
نازده اين كلك هنوز از رقم
منشى اقبال در اين كهنه دير
غلغله افكند كه (الصلح خير) ٩٦٨ ١٤
١٤. فيض دكنى تفسير بى نقطه اى دارد به نام سواطع الالهام. آنگاه كه از تأليف آن فراغت يافت مير حيدر معمائى تاريخ آن را بدون بسمله از سوره مباركه اخلاص برآورد كه اعداد تمام حروف سوره شريفه (١٠٠٢) مى شود.١٥
١٥. منعم خان خان خانان وقتى پل جر نپور را ساخت تاريخ آن را آيه شريفه صراط المستقيم (٩٨١) يافتند.١٦
١٦. در تاريخ غارت خانه نظام العلما كه جماعت اجامر و اوباش به سعايت امير نظام گروّسى ازدحام نموده و غارت كردند چنين گفته اند: (لاغوينهم اجمعين)١٧; يعنى ١٣١٦ق
١٧. در تاريخ غارت خانه قايم مقام والى تبريز در سال ١٣١٣ قمرى كه اوباش و اشرار ازدحام نموده غارت كردند و قايم مقام حكمران تبريز فرار كرده بود, نظام العلماء اين جمله را تاريخ گفته:١٨ (فى قلوبهم مرض) يعنى ١٣١٣ق
١٨. چندى بعد از غائله خروج و طغيان شيخ عبيداللّه كرد (كه در سال ١٢٩٧ق در آذربايجان بناى شورش نهاده بود) رئيس طاغيان اكراد به استانبول فرار كرد, و دوباره به سرحدّات ايران آمده, مشغول چپاول و قتل و غارت گرديد. حاج ميرزا رفيع نظام العلماء به قرآن تفأل كرده, اين آيه آمده بود (للكافرين عذاب مهين) حساب كردند تايرخ همان واقعه بود.١٩
١٩. آقاى نخجوانى در تاريخ افتتاح كانال سوئز اين آيه شريفه را يافته است:
(قوله مرج البحرين يلتقيان)٢٠ يعنى ١٢٨٦
٢٠. در فتح هرات ميرزا عبدالوهاب يزدى قصيده اى دارد كه:
گفته خدا از پى تاريخ آن
(نصر من اللّه و فتح قريب);٢١ يعنى ١٢٧٣
٢١. تاريخ فتح قسطنطنيه را از طرف سلطان محمد فاتح سلطان دولت عثمانى بعضى از فضلا چنين گفته اند:
بلدة طيبة (٨٥٧)٢٢
٢٢. تاريخ وفات آيت اللّه حاج سيد محمد شفيع موسوى بروجردى (م١٢٨٠) را شيخ محمد دزفولى چنين آورده:
براى ضبط تاريخ وفاتش از دم غيبى
بگوش من ندا آمد (فمنهم من قضى نحبه)٢٣; يعنى ١٢٨٠.
٢٣. تاريخ وفات مرحوم آخوند ملا احمد هشترودى را آقاى حاج عليخان پسرش سروده كه بيت آخرش اين است:
بگفت هاتف غيبى به فوتش اين مصراع
(بشر مثال احد لم يلد و لم يلد); يعنى ١٣٢٦ش٢٤
٢٤. در تاريخ فوت فقيه بزرگوار آقا شيخ محمد طاهر دزفولى فرزند محسن (١٢٣٠ـ١٣١٥) گفته اند:
سال فوت او ز قرآن مبين
آمد ان العاقبة للمتقين
عافيت را تا عدد دان چهارصد
برخلاف رأى اصحاب عدد٢٥
٢٥. در تاريخ فوت ميرزا احمدخان اشترى (يكتا) (١٢٦١ش ـ ١٣٣٣ش) استاد جلال همائى سرود:
در جواب إرجعى٢٦ لبيك گفت
نَفسِ پاك مطمئن طاعتى
أدخلى فى جنتى بشنيد و گفت
سال فوتش (اشترى جنّتى)٢٧
٢٦. تاريخ رحلت مير سيد على همدانى (قده) را در بسمله يافته اند:
بسم اللّه الرحمن الرحيم (٧٨٦)٢٨
٢٧. تاريخ فوت ميان شيخ احد سنبلى را از اين آيه شريفه برآورده اند:
عند مليك مقتدر (٩٦٨)٢٩
٢٨. تاريخ انتقال خواجه عبيداللّه احرار را در اين آيه كريمه يافته اند:
(اولئك على هدى من ربهم و اولئك هم المفلحون) (٨٩٦) در اعداد اولئك يك يا گرفته شده٣٠
٢٩. تاريخ وفات عبدالرحمن جامى را از آيه كريمه ذيل يافته اند.
ومن دخله كان آمناً (٨٩٨)٣١
٣٠. تاريخ فوت زيب النساء دختر عالمگير را اين گونه بيان كرده اند:
وادخلى جنّتى (١١١٤)٣٢
در تاريخ وفات زينت النساء بيگم مادر نواب نجف خان كه در سال ١١٧٤ هجرى فوت شده, گفته اند:
(…منزلش خلد برين كرد خداوند جليل
خبرم داد ز تاريخ وفاتش جبريل!
كز سر شعر بكن نقش سر لوح مزار
وادخلى جنتى از سوره والفجر بيار
اگر عدد سر لوح را كه حرف لام باشد با عدد وادخلى جنتى يكجا نموده آيد تاريخ وفات برآيد.)
(نقل از مفتاح التواريخ, ص٣٤٤ .)پاورقي:
١. نك: مصابيح الانوار, ج١, ص٣٧٧.
٢. آداب اللغة, ج٣, ص١١٨.
٣. مجله يادگار, س٤, ش٥, ص٢٠ـ٢١.
٤. استخراج تاريخ در نظم, ص١٢.
٥. مواد التاريخ, ص٦٤٧; استخراج تاريخ در نظم.
٦. مواد التاريخ, ص١٢٩.
٧. استخراج تاريخ در نظم, ص١٣.
٨. همان, ص١٥.
٩. مواد التواريخ, ص٧٠٨.
١٠. همان.
١١. همان, ص٧٢٨.
١٢. مواد التواريخ, ص١٤٨.
١٣. استخراج تاريخ در نظم, ص١٢.
١٤. مواد التواريخ, ص١٣٧.
١٥. استخراج تاريخ در نظم, ص١٢.
١٦. همان, ص١٣.
١٧. مواد التواريخ, ص٤٥١.
١٨. همان, ص٤٥٦.
١٩. همان, ص٤٥٥.
٢٠. همان, ص١٥٩.
٢١. همان, ص١٥٨.
٢٢. همان, ص١٣٠.
٢٣. همان, ص٢١٧, ضميمه تاريخ علماى خراسان, ص١٧١ و بيان المفاخر.
٢٤. مواد التواريخ, ص٢٣٣.
٢٥. زندگانى و شخصيت شيخ انصارى, ص٢٧٦.
٢٦. اشاره است به آيه شريفه (ارجعى إلى ربّك راضية مرضية), سوره والفجر, آيه ٢٨.
٢٧. ديوان سنا, ص١٩٥.
٢٨. استخراج تاريخ در نظم, ص١٣.
٢٩. همان, ص١٢.
٣٠. همان, ص١٣.
٣١. همان.
٣٢. همان, ص١٤.